محمد اسماعیل زاده(بوتیمار)
5 ثانیه به قتل عقربه (هانی شجاعی )
معصومه لمسو
واران(جلیل صفر بیگی)
هجوم(احسان مهدیان)
تیرداد راد
مجله شعر
محمد گیلک
اوهام(انجمن ادبی نوشهر)
رقص روی سیم خار دار(فاطمه اختصاری)
پارک ممنوع (مبین اعرابی)
کتابک (حامد سلیمان تبار)
یکی از کلاغ ها مرد (حسین خلیلی)
سلول 6 (رسول و علی)
شازده کوچولو (علی احسانی )
انجمن شعر حوزه هنری مازندران
نی ریز
میخواهم زنده بمانم ( محمد محسنی )
طراحي قالب با
صابر
تقديم به دوست خوبم سينا
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
چند تا کارقدیمی از علی اکبر یاغی تبار و چند تا کار از خانم جهانی و یک مقاله
با عنوان (( آسیب شناسی شعر ایران)) از خانم آزاده منفرد :
مشتی بر آن سرند که ویرانمان کنند
از هر چه زندگی است پشیمانمان کنند
پندار مضحکی است که این موش مرده ها
می خواستند رستم دستانمان کنند
یک مشت کاسه لیس بنا بود مثل خود
سر کرده ی نوشته فروشانمان کنند
عفریته های ذانیه ، این نافرشتگان
تصمیم داشتند که شیطانمان کنند
درد من و تو درد وطن بود و درد دین
این ها نخواستند که درمانمان کنند
دیو و ددیم و حیف که ابنای روزگار
هرگز نخواستند که انسانمان کنند
ما پایبند هیچ خدایی نمی شدیم
بیهوده خواستند مسلمانمان کنند
*****************
باید دهن هر دوی ما دوخته باشد
یعنی قلم و دفتر مان سوخته باشد
بیزارم از این منتظر معجزه ماندن
بیچاره نگاهی که به در دوخته باشد
ترسم که خدا با همه ی خلق شریفش
نزد تو یکی معرفت آموخته باشد
دردا که پس از این همه زرتشت پرستی
آتشکده ای نیست که افروخته باشد
می باید از این جامعه کنسرو شرف ساخت
بگذار دهان همگی دوخته باشد
***********************
1
آن طرف منفوری دشت تو است , این طرف زیبایی دریای من
بینمان یک جاده ,حتی چون تو پست , هست اما وسعتش پهنای من
راست می گویند , دریا یک زن است ,من برایت خواهرم ,خواهر فقط
در جوارم هستی از من دور نیز , آه , خواهر مرده ی تنهای من !
چون سراسر در موازات من است , راهی از دشت تو تا من نیست - نیست
آهوانت پس چرا رم کرده اند ؟ تا کجا خواهند شد همپای من؟
در سکوت خویش می تر سی عزیز؟ میتوانم همدمت باشم , اگر _
این طرف آیی بدزدی بعد نیز , یک صدف از ساحلم در جای من!
آه , ای فرعون , تصور می کنی که می توانی عاقبت بشکافی ام
این همان جنگیدن اسحار توست با عصای قدرت موسای من
یا بیا کافر به دین خویش باش , یا رهایم کن به دین خویشتن
از دلی بگذر که خود دریایی است , ای که هم زشتی و هم زیبای م
2 .
گر چه در روبه روی خانه من , پیکرت یک درخت انگور است
روح در من نبود و نیست عزیز , از تو این خانه سال ها دور است
کاشت در یک هزار و سیصد و شصت , آنکه در زیر نور جسمت را
رو به رویت سه سال بعد مرا ساخت در گوشه ای که کم نور است
گم شد انبار کاه پشت سرت زیر انبوه برگ هایت , آه
کاهدان کی پناهگاه شده است ؟ او به سوزاندن تو مامور است
رخت آویز بود 22 سال این طنابی که بینمان بستند
رخت ها را بریز و بعد بیا سوی من تا بساط آن جور است
می نشینم به جسم من برسد از تو هر شاخه ای که در راه است
خواه نا خواه بر فشردن من بعد هر شاخه ی تو مجبور است
تا به زیبایی تنت برسم هر چه جسمت نکرد می کردم
حیف مقدور نیست بر تن من آنچه بر پیکر تو مقدور است
3
تازه از حادثه تلخ تو یک ماه گذشت
آه , این آمد و رفت تو چه جانکاه گذشت
آنچه دیده است شب چاردهم نیمه توست
نیمت , آن نیمه دیگر چه شد ای ماه , گذشت؟
درد هم آمدنت بود و هم رفتن توست
گاه اصرار به هم می زندم , گاه گذشت
سد شدم لا اقل از خویش عبورت ندهم
از من اما تنت این آبی در راه , گذشت
از دلم برده تو را , آه کنیزت بکنند
گیرم از یوسف زیبای تو این چاه , گذشت
کاهدان از من کبریت , نه , بیهوده نترس
چوب خود سوخت و از سوختن کاه گذشت
4
هم در آن راحتی و می خوابی , هم تو را حفظ می کند بدنم
فکر پوشیدنم نباش آنکه فکر پوشاندن تو هست منم
آرزو می کنم بمیری چون هیچ کس هیچ کس به فکرت نیست
لا اقل بعد از آنکه میمیری من برای جنازه ات کفنم
ترس بیهوده است , من هستم , هیچ دستی نمی رسد به تنت
تازه در دفن پیکرت هم من , من فقط در تماس گور کنم
خرده بر من کسی نمی گیرد تا که در زیر سایه لحدم
به چه آسوده با تو تنهایم , به چه آسوده بر تن تو زنم
قبر هم عاشق تو خواهد شد , یا نه , چون مورها اگر برسند
آه من لحظه ای نمی خواهم از سپید تن تو دل بکنم
سوگوارت بدون گل آمد , آمد که گریه هم بکند
من برای تو جشن می گیرم من دل مرده را نمی شکنم
آه در زندگی فقط دورم , دور از فکر با تو بودن , آه
پس ببخشم اگر که مجبورم اینچنین حرف مرگ را بزنم
آسیب شناسی شعر امروز ایران
می گویند شعر جوشش است نه کوشش ؛ اما این روز ها چنته ادبیاتچی ها پر
است از شعرهایی که نه جوششند نه کوشش، بلکه بیان صرف احساسا ت
فردیند به سهل ترین شیوه و با وام گرفتن واژه های کلیدی غولهای ادبیات .
واژه هایی که دراین جلوه نو شهریارانی را می مانند در هیئت تلخکها !
نشریات ادبی که ورق میخورند ، موجودات عجیب و ناقص الخلقه ای رخ
مینمایند که گویی دگرد یسی آ نها از نثر به نظم جایی متوقف شده است . گاه به
نوشته هایی بر می خوری که ترکیب به ظاهر هو شمندانه ای از کلمات و نشانه
های دستوریند ؛ پازلی که تو باید آن را بچینی وتا زه بعد از آن می بینی که هیچ
نداری ! در این چینش فریبنده کلمات ، دستان خالی شاعر را می بینی که به
سوی تو دراز می شوند ، تکدی مخاطب !
شاعری که نمی خواسته چیزی بگوید ، بلکه تنها خواسته است تا بگوید ؛با پس
زمینه شعار هنر برای هنر!
گاه به قطعاتی بر می خوری که مزاج ادبیت هر چند ساده پسند آنها را پس می
زند . پر بی مزه اند! و این معمولابه شاعرانی مربوط می شود که دچار بیماری
مسری " سهرابیسم " شده اند و ساده انگارانه اندیشیده اند که برای سهراب
شدن کافیست مدتی واژگان سهراب را فرض گرفت ؛در یک(( زیبا بین)) ریخت و
آن را تکان داد!
و البته تولید انبوه اشعار عاشقانه را نباید از نظر دور داشت . اشعاری که نتیجه
سر ریز غیر قابل کنترل احساسات بسیار رقیق شاعر بوده اند و بلافاصله برای
چاپ به اولین آدرس پستی فرستاده شده اند و البته چاپ هم شده اند !!
تعیین چیستی مرضی که پیکر شعر فارسی را از درون می خورد و در این دو
دهه اخیر پررنگتر شده ، نیازمند تحلیل ریشه ای روند تحول شعر در این برهه
زمانی است . شاید در نگاه اول همزمانی این رکود ادبی با دوران میانسالی شعر
نو،چنین در ذهن تداعی کند ، که این قالب وفرم جدید شعر فارسی بوده که به
دلیل شاخصه های ساختاریش مستعد بیماری بوده است . اما این برداشتی
ساده انگارانه خواهد بود اگر توجه کنیم که در همین قالب جدید بزرگانی چون
شاملو ، فروغ واخوان ظهور کرده اند که ادبیات فارسی تا مدتها وامدار ایشان
است . همچنین باید توجه کرد که صرف
خروج شعر فارسی به سوی فرم جدیدی به نام ((شعر نو )) حاکی از عدم
جوابگویی این ساختار به نیازهای جامعه ادبی معاصر ایران بوده است. این
تغییر فرم ، مانند تغییر در تمامی زمینه های دیگر فرهنگی –اجتماعی ، از کهنه
به نو واز سنتی به مدرن ، تغییری اجتناب نا پذیربوده است. به تبع آن ،
بسیاری از شاعران جوان نسل جدید که خود را وارث پیکره شعر فارسی میدانند
، دیگر لزومی به محدود کردن خود در قالبهای سنتی چون غزل ،قطعه ومثنوی
نمی بینند وبا انتخاب حیطه انعطاف پذیر شعر نو ،می خواهند فرزند زمان خود
باشند و با دستانی باز بنویسند .
سبب اصلی ناسازبودن قامت شعر بر بالای ادبیات فارسی را دراین چند دهه اخیر
باید درجایی دیگر جستجو کرد که در ادامه به اجمال به آن می پردازیم:
1 شعر فارسی درروندرشدخود باگذارازقالب شعرسنتی به شعر نو ،به مرحله
جدیدی گام گذارده است . عدم اشراف بر روند این تغییرات ،نسل جدیدی
ازشاعران بی ریشه را شکل می بخشد که می خواهند بنایی تازه را با دستان
خالی بسازند . پس شناخت نسبی شعر سنتی وشعر نو ،یا به بیان بهتر ، کسب
توامان آگاهیهای زبانشناسی وتاریخی ادبیات شعر در ایران ، درک روشنتری را
ازچهارچوب شعر فارسی به دست خواهد دادوچون ره توشه ای شاعران معاصر
را درگام گذاردن در مسیر به ظاهر سهل و در معنی پر خطر شعر یاری خواهد
کرد.
به علاوه آشنایی با قالب شعر سنتی که درآن به دلیل محدودیتهاو قوانین
ساختاریش ،نیاز به تسلط بیشتری بر دستور زبان فارسی ودایره گسترده تری از
واژگان ادبی احساس می شود وبالطبع ،آشنایی با بزرگان این قالب وسبک
وسیاق خاص آنها که خود چکیده ای ازتاریخ وفرهنگ ایران را در دل دارد ، می
تواند چون شرابی که درد اندازد،درون شاعر بنشیند وزبان شعری او را پخته تر
وبومی تر کند.
2 برخی از انشعابات جریان شعر نو ،چون شعر سپید به دلیل دارا بودن آزادی
بیشتر در فرم وساخت وبازبودن دست شاعر، این روزها به مجالی برای مشق
شعر کردن نو آموزان بدل شده است .درحالیکه زمانی تنها بزرگانی دراین حیطه
می نوشتندکه قلم توانایشان به آنان این اجازه را می داد که اندیشه وهنرشان
رادراین قالب جدید
بیازمایند؛واین به خودی خود پاشنه آشیل شعرنو را رقم زده است ویادآوراین
سخن نیمای بزرگ است که برگرفتن افسار وزن وقافیه از توسن شعر مهار این
اسب چموش را دشوارمی کندوروند تغییر این قالب ادبی انعطاف پذیر را به
خطرمی اندازد
3 مواردبالا در مقایسه با معضل اصلی شعر معاصر ، در حاشیه قرار می گیرند .
شعر امروز ایران بیش ازآنکه دربخش فرم ساختار وزبان دارای اشکال باشد ،
از نظر درونمایه و محتوا دچار فقر است .شاعران امروز بیش از آنکه مشکل
((چگونه گویی)) داشته باشند ، مشکل ((چه گویی)) دارند.آنچه می گویند دیگر
نوعی برون ریز شاعرانه دغدغه های ذهنشان نیست ،تصویر حسی عامی نیست
که از درونشان سر بر می کشد ، حتی بیان کمی موزون برداشتشان از محیط
پیرامون نیست؛آنچه می گویند دیگر هیچ نیست .واین هیچ به هزار ویک چهره
از پشت صورتک فریبنده عناوینی چون شعر پست مدرن ،موج سوم شعر نو
،فرم آزاد شعر سپید ،... جلوه میکند واین طنز تلخ را قوت می بخشد که گویی
از دامان شعر بسیار نوی دهه های اخیر ،بوی سدروکافور میآید!
بدعت گذاری در فرم وزبان شعری آنچنان رایج گشته ،که گوئی فراموش شده
است که در ادبیات قالب و محتوا دو بخش مستقل وجدا نیستند بلکه به شکلی
تنگاتنگ با یکدیگر در کنشند ودر روندی خلاق شعر را شکل میدهند . انچه نیما
را برآن داشته تا ساختار شکنی کند ،درک این مطلب بود که به دلیل ظهور
عناوین جدیدی در ادبیات شعر که قالبا بیشتر در حیطه نثر مورد بررسی قرار
می گرفتند ،نیاز به ساختار انعطاف پذیرتری مطرح شده است ؛ونه زاییده نوعی
فرم گرائی رادیکال وتفننی.
اگر شاعر حرفی برای گفتن داشته باشد ،آن حرف زبان خاص خود را نیز خواهد
یافت .
به بیان خلاصه شعر گفتن به خودی خود هدف شده است وکارکرد خود را به
عنوان محملی برای بیان ظریف عقاید ،اندیشه هاو برون ریزهای حسی شاعر
هوشمند از دست داده است . و اینکه چنین شعری چگونه وبا چه ملاکی در
تعریف "اثر ادبی "ویا به شکل عام تر "آفرینش هنری "میگنجد،نکته ایست که
شاید با تامل برآن بتوان حلقه معیوب این سلسله عقیم را یافت.
ازآنچه رفت نباید چنین برداشت کرد که شعر فارسی با افولی غیر قابل اجتناب
روبرو است . باید توجه کرد که شعر نیز مانند سایر شاخه های فرهنگی،بازتابی
از شرایط عمومی جامعه ایست که در بستر ان جریان دارد . رکود در حیطه
ادبیات شعری یک نسل ،به عنوان پیامد رکود در سایر زمینه های فرهنگی-
اجتمائی-اقتصادی جامعهای در حال گذر ،امری دور از ذهن نیست .(هر چند اصل
مسلم فرض نمی شود. ) به عبارت دیگر این شعر ،اقتضای جامعه ایست که آن
را می آفریند . وهمانطور که انتظار می رودتا در دل یک مرحله ساکن وراکد از
حیات اجتماعی یک ملت،ابزار-
های تغییر شکل گیرند و تحولی زاینده سر برآوردو جامعه را به پیش راند،می
توان بر خاستن دوباره ققنوس شعر فارسی را از دل خاکستر چشم داشت .
از طرفی در همین شرایط کنونی نیز،هرازگاهی جرقه هایی از اندیشه ونبوغ در
بعضی مجلات ادبی به چشم می خوردکه می توانند جریان ساز باشندوادامه یافتن
پیگر و مستمرشان منجر به ظهور شاعران جوان و توانایی خواهد شد که بنای
شعر فارسی را در جستجوی "شعرناب "گامی به پیش خواهند برد.
آنچه مانع ازنمایان شدن این تلاشهای جسته وگریخته میشود ، گاه مشکلات
همیشگی اقتصادی موجود در سیستم چاپ ونشر آثار ذرکشور است وگاه عدم
وجود استادانی تیزبین ونکته سنج که شاعران جوان از حمایت علمی وروانی
آنان بهره مند شوند .
نباید فراموش کردکه دراین چند سال اخیر ، جامعه شعر وادبیات ،سیاهپوش چه
بزرگانی شده است .
به هر تقدیر ،شاید باتکیه بر غنای ادبیات فارسی ، بتوان همچنان در رویارویی
با این چالش جدید ،دورنمای روشنی را امید بست.
آزاده فرهاد منفرد30/1/83 - مجله آذر
نوشته شده توسط سینا زارع در شنبه بیست و سوم تیر 1386
لينك
مطلب
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by 3tanoghteh.blogfa.com
